برگرد
برگرد ترانه ی نابهنگام همیشه هست!
برگرد بانوی بی تفاوت همیشه سخت!
برگرد نازک نیمه روشن همیشه بن بست!
برگرد...
حالا شب شبیه هیچ حادثه ای نیست
شبیه هیچ رویای خواستنی حتی!
غمگینم٬ نگرانم
باید خبری باشد ٬ اما نیست
که نیست.
باید بخوابم اما این سیگار لعنتی هی جلوی چشمانم سرخ می شود
هی تو می آیی٬ اما نیست
که نیست.
کسی چیزی می خواند٬ نمی فهمم.
خواهرم هم می گوید نیست٬ می گوید می روم و هر چه خواب است را می گردم
می گوید باید باشد٬ خبری حتی!
انگشتانم خسته می شوند
دیگر نمی نویسم تا برگردی و باز مثل آن عصر خوب
باز مثل اولین بار ببوسی شان.
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۸:۵۹ ب.ظ توسط عطا
|