می آیم ٬ می روم
می اندیشم که شاید خواب دیده ام
خواب بوده ام...
....
پ.ن. ببند اون چشمات و لعنتی!!
پ.ن. دریغا عشق که شد و باز نیامد... سبز روی و سبز موی تنها بر نرده ی مهتابی خویش.
پ.ن. رانی با شاخی مصیبت بار در ساعت ۵ عصر... اینک نبرد یوز و کبوتر در ساعت ۵ عصر...
سبدی آهک از پیش آماده در ساعت ۵ عصر..............................................
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱:۳۴ ب.ظ توسط عطا
|