خوب ِ شکمی!
همیشه وقتی همه چیز خوبه و خوب پیش میره " ان ت " می گیره.
پ.ن.: گاهی هرچی آب میخورم سیر نمیشم٬ گاهیم هرچی سیر میخورم آب نمیشم.
همیشه وقتی همه چیز خوبه و خوب پیش میره " ان ت " می گیره.
پ.ن.: گاهی هرچی آب میخورم سیر نمیشم٬ گاهیم هرچی سیر میخورم آب نمیشم.
آدما کلاْ دو دسته اند.
یا رو کارند یا زیر کار!
پ.ن.: گویا این پست سر جهازی تمام بلاگهاست.و چون بلاگ ما هم شوهر کرد به سلامتی این و نوشتم از نوع دیگه ش!
پ.ن.: انگار اگه یه همچین پستی تو بلاگ نباشه ناقصه.
درست و بخون! ما که گهی نشدیم٬ شاید به امید خدا تو شدی.
- شانزدهم آذر ماه
- یوم الگاست٬ یوم الگا!
پ.ن.: دوباره قد بکش تا اوج فواره...
پ.ن.:یه شب خوابیدیم وقتی بیدار شدیم قداست همه جامون و گرفته بود.
حالا روزا میخوابیم مبادا این قداسته با صبح شدن از بین بره! پدرم! مادرم! برادرم! خواهرم! بیدار بشین!
پ.ن.: یه روز فک میکردم هستم تا دونه دونه های خاکش. الآنم میگم هستم اما...
اما اگه مال خودم باشه.
وقتی که درد به بی دردی تبدیل می شود و ترجیح می دهی
کثافت شوی و لاس و لوس و آه و اوه!
پ.ن.: نداریم!
میگیرد٬ سوار ماشین میشود و پر گاز راه می افتد. ۱۱۰ تا توی خیابان فرعی. "بی تو به سر نمیشود"
تمام فضای اتاقک ماشین را پر کرده. طوری که هیچ چیز نمی شنود. آنقدر داد می زند تا سرفه های
قدیم دوباره برمی گردند و بی وقفه سرفه میکند. انگار قلبش دارد جا کن میشود. همه چیز توی ذهنش
زنده می شود. - لبخندهایش٬ بوسه هایش٬ آغوشش٬ تمام دلخوری های ختم به شیرینترـ احساس
عجیبی ست. نمی فهمدش! اشک به چشمانش هجوم می آورد... . می گرید! سخت!
نمیداند چه میشود که دم در خانه ی او می ایستد. هوا به شدت سرد است. به پنجره ی خاموش اتاق
او خیره می شود و سیگاری می گیراند. پیاده می شود. از سرما به رعشه می افتد. و سیگار پشت
سیگار . و چشم به پنجره ی خاموش٬ و بغض در گلو ٬ و سنگینی یک چیز عجیب در سینه.
آنقدر سیگار می کشد که بالا می آورد ٬ اما همانطور ایستاده و ایستاده و ایستاده و می لرزد. اما این
بار انگار نه از سرما!
پ.ن.:خسته ام. سنگین است این بار.
پ.ن.:به کدامین گناه زمینی شدیم؟!
پ.ن.: خدا حافظ عزیز خاطره های معصوم شبانگی!
پ.ن.:هرکار کردم نشد. انگار عمرم به دنیاست.
پ.ن.: می خندم . نفس میکشم. اما از درون انگار منفجر شده ام. طاقتی نیست.
پ.ن.: حال م خوب است اما تو باور نکن!