ته فنجان را نگاه می کند...

  - یه زن حامله میبینم! تو اطرافیان کسی بارداره؟

  (فکر می کنم٬ میگردم٬هیشکی نیست.)

  - نه!

  - پس از یک غم بزرگ نجات پیدا می کنی.

  الان یه هفته ست که ا ز اون جریان می گذره. نه تنها از غمی نجات پیدا نکردم٬

  همه ی غم های عالم رو هم آبستن شدم....