دیگر دیر است. نه را پیداست ٬ نه ستاره ای!
نشستن هم جایز نیست.
بیا از سکوت این همه شب پرده برداریم که ما کاشفان بوسه های ممنوعه ایم.
اگر بیایی ٬ می رویم جایی دور٫ دور و روشن!
جایی بدون هیچ حدیث آشفتگی!
بیا آرام بگیریم...
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۳۶ ق.ظ توسط عطا
|