و خداوند من کودکی است که در چشمانش یک مشت کشیده ی آبدار است! کودکی که فال هایش را به هدیه می خرم.
یاسمن قلکش سبز است ٬ درست هم رنگ دمپایی هایش!
می خندد٬ می خواند٬ می خوابد٬ اما چه دور است از من...
و این است گناهم...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۳:۱۷ ب.ظ توسط عطا
|